ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
117
مجمع التواريخ ( فارسى )
گرديدند ، ثور زمين از راه ادب سر بر رشتهء انقياد كشيده و به سمت الرأس خود ناظر بود و حوت از شدت ثقل آن مجلس خلد فسحت پرميزد ، عرصهء خاك از انبساط تحمل اين بساط بر خود مىباليد ، هوا بآرزوى كورنش خود را معطر نموده جبين بر زمين اطاعت ميسائيد ، چرخ در نشاط اين بزم با لولى و شان خوش الحان در غنا ميكوشيد ، عطارد باستكتاب ماده تاريخ اين جلوس شوكت منوط مشغول بود ، مريخ در صف نعال غلامان دست بسته بر پا بود ، زحل از فرط بساط بوسى از جملهء سعدا گشته پروانهوار متوجه حل و عقد امور ميگرديد ، قمر سپروار در پيشانى فيل كوه مثال آن مجلس در شادروان آن ايوان كيوان جاه منضبط گرديده ، نارهوا در سوزانيدن خرمن حيات اعدا سرگرم گشته منتظر حكم ميبود ، امراى عظام در اماكن مقرره و معموله مثل بروج مشيده جابجا قيام داشتند ، سه نفر شاهزادگان را كه اكبر آنها سلطان داود ميرزا و سلطان على ميرزا . و سلطان على ميرزا و سلطان حسين ميرزا بودند بر كرسيهاى مرصع در طرف دست راست تخت طاوسى حكم بر نشستن شد و يكنفر ديگر از شاهزادگان كه سلطان قاسم ميرزا باشد به جهت صغر سن در آن مجلس ارم تزيين حاضر نبود . صنوف طوايف قزلباش و صوفيان سلسلهء عليهء صفويه از ترك و تاجيك و كرد بمثابهء امواج بحار از مشاهدهء صولت آن پادشاه جمجاه سر عبوديت بر شاهراه ارادت نهاده لب بر خواندن آيهء ان يكاد گشودند و كواكب سيار از روى فرح سير را موقوف نموده در پايهء خود ثابت گرديده بودند ، آواز كوس و نفير گبر گه بر چرخ اثير ميرسيد ، مغنيان آن بزم بهشت نشان از خنياگرى نواى راست بعراق عرب رسانيده حجازيان حدى را فراموش نموده ساز انهدام شوكت مخالف مينواختند ، لوليان هندى از پاكوبى زنگوله راشد نموده بودند ، طنبوره نوازان گوشمال بلبل هزاردستان ميدادند ، غنچه از استماع الحان خوش آواز عندليب را مخالف شمرده دهن باز كرده بود ، دقيقه جويان از شنيدن تصنيف تصنيف فراموش نموده بودند و مغ بچگان سيمين رخسار صورت بوسليك بشهناز ميكردند و حسينى مشربان بيات به خواندن ابيات تركى سامع بودند ، از صداى ارغنون گل ارغوانى شده بود ، از آواز موسيقار پيلان كوه پيكر آن مجلس